خدایا
چنان دلم گرفته است که نمیدانم به کجا پناه برم
نه آغوشی را می یابم که پناه خستگی ها یم باشد
نه دل بوسه هایی که مرحم دلتنگی هایم
الهی چنان دلخسته و ملولم که توان درد دل گفتن ندارم
تمامی درهای عالم به رویم بسته شده
گویی از لحظه لحظه های زمان
برایم درد و رنج میبارد
معبودا اینچنین زندگانی را توان ادامه ام نیست
یا لطفی بنما و مرا از اینهمه هیاهوی کشنده برهان
یا دری برویم بگشا که ارامبخش دل خسته ام شود