روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

وای بر نیمه شبی...

 «وای از نمیه شبی که بیدار شوم ؛ تو را بخواهم   

و خود را در آغوش دیگری بیابم ....  » 

 روزانه های من  

یک نفر آمد قرارم را گرفت
برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بهار بود، حیف
باد پاییزی بهارم را گرفت

اعتباری داشتم در پیش عشق
با نگاهی، اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود
آمد و دار و ندارم را گرفت 

------------------------

    

دل شکسته ام

دیگر ترید نکن مسافر

برو

با همان چمدانی که میخواستی سفر کنی

و من با قسمهایم راه سفرت را تنگ کردم.

چون لحظه به لحظه دلم برایت تنگ میشد

دیگر از آنهمه شب بیداریها و خدا خدا کردن ها ،  

برای رسیدن به دستهای تو خبری نیست

تو در عین مردانگی ، نامردی کردی

تو در عین آرامش ، زندگی من را از کفم ربودی

تردید نکن و برو

به زودی خواهم آموخت عشق را که فقط در قصه های گذشتگان میتوان یافت

به زودی خواهم توانست از جا برخیزم و دوباره با تنهایی هایم ، تنها شوم

دوباره خواهم توانست شبها باز افکارم را روی این برگه های کاغذ خالی کنم

دوباره بالا می اورم

نشخوار میکنم خاطرات با تو بودن را

مرا دیگر کافیست

دیگر انتظار برایم بس است

برو مسافر

اینبار چمدانت را خودم خواهم بست

برایت همه چیز گذاشته ام

نجابتم را ،

که دوستش داشتی .

لبخندهایم را ،

که روزی برای دیدنش از هرچیزی حاضر بودی بگذری

گرمی نگاهم را،

که برای  دیدن تو اشک شوق در آن جمع میشد

برایت همه چیز گذاشته ام

تمامی آرزوهایم را

تمامی اشتیاقی که برای بودن در کنار تو داشتم برایت گذاشته ام.

بیا و این چمدان سنگین از خاطره را بردار و برو

برو  تا باز سر در کتابهای درسی ات فرو بری و مدرکی بر مدرک خود اضافه کنی

تا همین مدرکها زنجیر پایت شوند در زندگی آینده ات

همچنان که زندگی مرا از حرکت ایستاندند

بیا و این چمدان را بردار

و به حرمت همان تکه نانی که قسمت داده بودم

از زندگی ام برو

دیگر از سفر کردنت بیزار نیستم

تو هیچ وقت نبودی که حالا سفر کنی

تو چنان مغرور و بر خود مطمئن بودی

که له شدنم را زیر پاهای خود ندیدی

التماس نگاهم را نشنیدی

چشمان نگران مادر و پدرم را ندیدی .

نفس های آخر است

بیا و حداقل برای یکبار هم که شده تصمیم بگیر

بیا و اینبار چشم بسته غذایی انتخاب کن

بیا و اینبار به شبهای پر اضطراب امتحان فکر کن

به نخوابیدن ها برای نمره بهتر

و بعد بگو خانه داری بهتر است !

تو مرا سالهاست که ندیدی

من فقط یک پیکر بودم

برای تنهایی های تو

برای خالی کردن درد دلهای تو

برای شنیدن خاطرات تو از دوران خوش درسی ات

اما تو دوران درسی ام را برایم تلخ کردی

تا من هرگز از خوشی آن دوران برای دیگری نتوانم بازگو کنم

کاش ساعتی از اینهمه سالها که کنارت بودم

مرا خوب میدیدی

درست میدیدی

آنگونه که هستم میدیدی

و به من میدان میدادی تا خودم باشم

مثل تمامی سالهایی که تو در زندگی ام نبودی

و من روی پای خود ایستاده بودم

حالا بیا و ببین

که چرخهای ویلچر زندگی ام

از حرکت ایستاده اند

ببین دیگر از آنهمه قدرت خبری نیست

از آن من محکمی که من بود خبری نیست

از آن نجابت و تازگی و طراوت

اجبار مانده و کهنگی و افسردگی

ببین

به جای شیرینی های زندگی

قرص های مسکن -آرام بخشم خواهد بود

کاش میدانستی با من چه میکنی

حالا بیا و این چمدان پر خاطره را بردار و از اینجا برو

برو به جمع کسانی که حاضر نشدند برای شادی تو

کمی از افکار خود دست بردارند

برو به جمع کسانی که نام پدر را برایت یدک کشیدند

ولی حاضر نشدند برای رفاه تو

برای کمک خرجی تو

یک امضا بدهند !

برو به جمع کسانی که مدتهاست منتظر این لحظه ها نشسته اند

بگو من کم آورده ام

همان دختر محکمی که روی حرف همه ایستاد و گفت "میخواهمش "

بگو حالا کم آورده است

اما تورا به جان تمامی مریم ها

بگو که تو بر سرش چه آوردی

بگو که عاشقانه آمده بود

و چه ملتمسانه خواست

و چه مظلومانه دارد میرود

برو و بگو

تورا به جان تمامی یاس های سپید

بگو که چه صبوری ها کرد

و چه خود داری ها کرد

و تو چه ضالمانه رهایش کردی

وای که این دل من چقدر از تو تنگ است

چقدر از تو مینالد

میدانستم آخر داستان ما

باز هم انتظار است و تنهایی و سردی

تو هرگز عاشقم نبودی

حالا دیگر با خیالی راحت گوشی تلفن همراهت را خاموش کن

دیگر اس ام اس های صبحگاهی برایت نخواهد آمد

دیگر بوسه های عاشقانه من را از گوشی خود دریافت نخواهی کرد

دیگر نگران این نخواهی بود که مبادا امروز باز بی هدف باشم

حالا برو و تمامی عمرت را فرصت داری تا مشورت بگیری

برو و تمامی عمرت را هدفمند باش

تو هرگز عاشقم نبودی

کاش برای یکبار که شده

من را برای خودم میخواستی

انگونه که بودم و هستم

نه آن مترسکی که تو از من ساخته بودی

کاش اجازه میدادی

برای یکبار هم که شده

لبخند بزنم

نه به اجبار تو از آنچیز که تورا خرسند میکند ، خرسند باشم

تو هرگز عاشقم نبودی