روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

دلم برای نگاه های عاشقانه تنگ شده 

برای هیاهوی دیدن تو 

برای تمامی لحظاتی که انتظار میکشیدم تا از راه برسی 

 

دلم برای تمامی آینه هایی که به شوق دیدار تو روبرویشان می ایستادم تنگ شده 

 

دلم برای روزگاری که من - من بودم تنگ شده 

کاش هرگز عشق را بر زبان نمی اوردم 

کاش هرگز راز درونم را به تو نگفته بودم 

کاش هرگز عاشق نمیشدم 

کاش هرگز تورا به بند زندگی نمیکشیدم  

زندگی من و تو  

هر دو خاکسترشد و نابود  

تو مرا نمیخواهی  

و من عاشقانه تورا خواستم  

اما هرگز درکم نکردی  

هرگز شوق نگاه یک پدر را برای خوشبختی فرزندش ندیدی 

هرگز دستهای مادر را وقتی که با دست سالخورده اش  

جهیزیه دخترش را جمع میکند ندیدی  

ندیدی لرزش دل مادر را 

ندیدی اه حسرت مادر را 

هرگز نخواهم بخشید تورا 

که میان تمامی خستگی هایم 

خسته ترم کردی