روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

این روزهای خاکستری من کی تمام میشوند ؟ 

دلم از اینهمه ندانستن گرفته است  

 

اینگار فریادهایم را خدا هم نمیشنود  

مادرم میگوید نا شکری میکنم 

میگوید شاید خدا برایت خیری پشت تمامی این سختی ها نهفته است  

چرا چیزی نیست که ارامم کند ؟ 

چرا عشقی درونم سو سو نمیزند ؟ 

چرا مرا بیتاب نمیکند ؟ 

دلم برای عاشق بودنم تنگ شده 

کاش زندگی دهنده عقب داشت