خانه ای ساخته ایم
سایبانش همه عشق ...
کلید خانه را گرفته ایم
خانه ای که سقف مشترکمان میشود
جای من و تو ست
جای خنده ها و شیطنت های خودمانی
جای به جا گذاشتن خاطرات خوش با هم بودن
نیمی از بار سنگینی که بر دوش میکشیدم
از گردنم رها شد
میدانم که میترسی
من نیز میترسم
اما میخواهم بمانم
میخواهم مبارزه کنم
از من پرسیدی برای چه مانده ام ؟
بسی سوالت سخت بود و پاسخش سخت تر
اما تو به راحتی پاسخ دادی
گفتی برای اینکه دوستت دارم
و من سخت در حیرت این پاسخ مانده ام
سقف مشترک
احساس مشترک می اورد
احساس مشترک
زندگی مشترک میاورد
زندگی مشترک
خاطرات مشترک میاورد
اینهمه مشترکات !
حس عجیبی دارم
اما هر چه سهت از روزهای قبل زیبا تر است و ملموس تر
میخواهم از نو برایت شراکت کنم
شریکی شاداب و خندان
دلم روز شماری میکند
تا خانه ارزوهایم را یکی یکی پر کنم