چقدر دلم میخواهد رها باشم
از زنگ و رنگ این گوشی همراه
از زرق و برق این شناسنامه
از هیاهوی اینهمه ادمهای ظاهر بین
دلم میخواهد یک صبح که از خوابی نه چندان خوب بیدار میشوم
دست و رویم را نشویم
به جای چای شیرین و کمی پنیر
شام بخورم
به جای پوشیدن لباس فرم همیشگی
هرچه دلم خواست بر تن کنم
عطری نزنم و بوی گند بدهم
بوی نای غربت و تنهایی
دلم میخواهد کیفم را همراه نبرم
گوشی تلفن همراهم را صبح اول صبحی در سطل زباله بیاندازم
و راحت و اسوده
بی انکه مقصدی داشته باشم
راه بیافتم
دوست دارم کسی نباشد که به من بگوید هدف داشته باش
دوست دارم کسی با من حرفی نزند
کسی به من کاری نداشته باشد فقط برای یک روز
دلم میخواهد خودم باشم
همان ادم همیشگی که سالها پیش بودم
دلم میخواهد برای یک روز هم که شده
رها باشم
از هرچه مرا در بند کشیده
از هرچه مرا می ازارد
از هر که مرا میسوزاند دور باشم
دلم میخواهد اندکی اهنگ متفاوت گوش بدهم
از همان اهنگهای جفنگ روزگار
دلم میخواهد سردم شود
تا انجا که انگشتانم از سرما توان حرکت نداشته باشند
دلم میخواهد گوری بکنم
با دستهای خودم
با همان دستهای ناتوان و یخ زده
دلم میخواهد ساعتها کنارش بنشینم و ارزوی مرگ کنم
به مرگ بیاندیشم
به زندگی ام اما نه
دلم میخواهد بعد از لباس سفید احرام
لباس اخرت بر تن کنم
و زندگی ام را یکجا خیرات کنم
شاید هم لباس احرام نپوشیده
گور مرا بر خود بخواند
اه چه میگویم ؟
چرا بمیرم ؟
منکه این روزها بارهاست مرده ام
منکه مدتهاست فقط جنازه ای بیش نیستم
جنازه ای که هنوز بوی گندش دنیا را ازار نداده
میخواهم یک روز صبح که بیدار میشوم
برگشته باشم
به سال ۸۴
انجا که هنوز سراغ این صفحه نیامده بودم
انجا که ماهیانه حسابها را جمع میزدم
و سر اخر
ماه که تمام میشد
به حسابم میرسیدند
و ثانیه ثانیه های عمر مرا
با چندر غازی حساب میکردند
دلم برای همان چندر غازها لک زده
ان زمان من من بودم
انگل نبودم
ان زمان یک بی مصرف مصرف کننده نبودم
خانه نشین نبودم
دلم میخواهد برگردم
تا انجا که خبر قبولی دانشگاه را به خانه میبردم
تا انجا که میان چشمهای گریان مادر
خبر قبولی من اندکی از غصه هایش کم کرده بود
تا انجا که از شهر و دیار مادری ام
رخت سفر بستم و راهی غربت شدم
برای بهتر شدن
دوست دارم برگردم
تا انجا که یک تخت خوابگاه مال من شد
دلم میخواهد صبح که بیدار میشوم
نه صدای اس ام اس باشد
نه صدای فریادها و گلایه های تو
نه صدای هیچ چیز که ازارم دهد
صدایی که مرا دوباره به دنیای جهنمی ام یاداور شود
دلم میخواهد تمامی ارتباطات یکجا قطع شوند
تمامی راه ها بسته شود تا بهم نرسیم
دلم میخواهد تو نباشی
اصلا وجود نداشته باشی
دلم میخواهد مال تو نباشم
اصلا مال هیچ کسی نباشم
کاش این صبح
برایم چیزی تازه به ارمغان بیاورد
مگر نگفته اند که هر صبح تولدی دیگر است ؟
میواهم متولد شوم
اما اینبار عاشق خودم باشم و بس