روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

گله دارم

 

 

 

دلم از این حصار خاکستری گرفته 

 

از این اسارت نا معلوم 

 

از این دل بستن به اشتباه 

 

تو سر سپرده میخواستی  

 

و من دل سپرده بودم .

 

بسیار خوبی 

 

بسیار دوستم میداری  

 

اما هنوز نمیدانی چه میخواهم 

 

هنوز نمیدانی چگونه باشی 

 

همانطور که من نمیتوانم  

 

و نمیدانم صدای نازک یعنی چه 

 

تو نمیدانی چگونه با این انتظار کشنده 

 

تیشه به ریشه ی عشقم زدی 

 

و چگونه با این همه امروز و فردا کردن ها  

 

 پایه های اقتدار خود را در چشمم شکستی  

 

تو ندانستی  

 

ندانستی که من از تو چه میخواهم 

 

تو ندانستی  

  

 

و چه آسان  

 

امروز همه چیز را بر هم زدی 

 

به جرم اینکه نخواستم برایت از درد دلم بگویم 

 

درد دلی که میدانستم تو را آشفته خواهد کرد  

 

و به اصرار تو گفتم و  

 

طوفان شد ...