روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

قاصدک

 

کاش قاصدکی بودم

رها از هر زمان و زمینی

بی وابستگی و بی دغدغه

رها از این واژه های ضمخت بی معنی

کاش اندکی سبک تر بودم

انقدر سبک که میشد تا اوج پر بگیرم

به انجا که در اسمانش

هیچ وقت ابر باران زایی نبارد

به انجا که غروبهایش

مرا به یاد انتظار نیاندازد

به انجا که طلوعش

درد زنده بودن را به یادم نیاورد

به انجا که لالایی مادرانش

آواز غصه هایش نباشد

انجا که شبهایش از سکوت و تاریکی اثری نباشد

از همان سکوت کشنده ای که تقدیر تورا به ان میخواند

میگریزم از تمامی این واژه ها

کاش اندکی از نو سبز شوم

جوانه بزنم

و به بار بنشینم

کاش اندکی تند تر

یا کند تر

بزرگ میشدم

از این عقربه های سیاه بی معنی بیزارم