روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

 

نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده 

امشب بیشتر از هرچیزی به اغوش گرمت نیاز دارم 

 

به آغوشی که اولین بار به روی من و تا اخر عمر هم مال منه 

 

دلم برای نوازش کردنت 

برای لبخندهات و بوسه هات تنگ شده 

 

عزیز دلم 

 

امشب حرفی زدی که منو خیلی به فکر برد .  

 

گفتی چرا هر کاری میکنی .... 

 

من چه خودخواه و چه یک بعدی این روزها رو میگذرونم 

 

میخوام بدونی دوستت دارم و همیشه باهاتم تا جایی که تو با من باشی . 

 

میخوام بدونی این دغدغه های منه که این روزها ارامم نمیزاره 

 

میخوام بدونی که از این انتظار خسته ام  

 

میخوام بدونی که.... 

میخوام بدونی که دلم میخواد الان توی خونمون بودیم و دیگه دغدغه امروز و فردا رو نداشتیم  

 

میخوام بدونی که چقدر خسته ام و چرا خسته ام 

 

میدونم که داری تلاش میکنی  

میدونم که خیلی چیزها دست تو نبود همونطور که خیلی چیزها دست تو بود  

 

میدونم که خیلی جاها بی تقصیر بودی به همون اندازه که خیلی جاها تو مقصر بودی 

 

میدونم که سرنوشت من و سرنوشت تو اینطوری نوشته شده و نمیدونم اسمشو چی بزارم؟ 

 

بزارم حکمت ؟ 

بزارم قسمت ؟ 

قضا و قدر ؟ 

 

 

بی خیال این جملات 

شوق سفر دارم 

 

این سفر خیلی لازمم بود .  

 

شاید بتونه یه مدت ارامم کنه 

 

فقط برام دعا کن عزیزم  

فقط دعا