باران که ببارد
باز خیس خواهم شد از خیال خشک تو
به خودم قول داده ام
دیگر چتری را تاج سر خود نکنم
میخواهم خیس شوم
خیس خیس خیس
تا انجا که از بند بند دلم آب بچکد
و تو میان اینهمه خیس شدن ها
سرخی خون دلی را که خورده ام نبینی
میخواهم خیس شوم
بند بند دلم را باران فرا گیرد
تا سردی قطراتش
آبی باشد بر آتش درونم
تو که نمیدانی
این روزها هر ثانیه که میگذرد
من میسوزم
تو که نمیبینی
این روزها هر ثانیه که نمیگذرد
من خاکستر میشوم
باران که ببارد
اینبار تا انتهای کوچه های بی انتها
قدم خواهم زد
و به یاد روزهای خوش عاشق بودنم
به روی تمامی سنگ فرش های کوچه ی دلم
یادگاری خواهم نوشت
میخواهم خیس شوم