روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

یادت هست ؟

حافظه ی دریا که یاری نمیدهد

انهمه قدم زدن های کنار ساحل را

اما تقویم دست نخورده ی این روزها

سکوت را به روزن این اتاق نیمه سرد تعارف میکند

یادم هست که تو

همیشه از زمان گریزان بودی

و من

همیشه ثانیه هارا نیز خط میزدم

که این ثانیه نیز گذشت

و در انتظار ثانیه ای دیگر

ثانیه به ثانیه

تقویم رو میزی ام را

خط به خط

از بر میکردم

حافظه ی دریا که یاری نمیدهد

تمام بغض های فرو خورده مرا

برای رسیدن به دستان تو

تنها جا پای خاطره ای نیمه سرد

بر روی این شنزارها مانده

یادت هست چند شب برایت بوسه های پنهانی فرستادم

و تو از بالای ان اسمان تاریک

گمان میکردی که لب بر بسته ام به روی تمام این دقایق؟

حافظه ی دریا هم اگر یاری نمیدهد

تو به یاد اور

تمامی غزل گریه های شبانه ام را

که با نسیمی برایت پست میکردم

راستی حافظه ی تو

تا کجا یاری میدهد

که به یاد اوری

تمامی یادهایم را ؟