تو نگران مباش
یاد گرفته ام بی تو روزگار گذراندن را
یاد گرفته ام چگونه این نقاب شاد بودن را هر صبح بزنم
نگرانم نباش دلبرم
یاد گرفته ام چکونه تمامی احساساتم را پشت یک لبخند تصنعی پنهان کنم
یاد گرفته ام چگونه وانمود کنم که خوشبختم
یاد گرفته ام که گرم سلام دهم
گرم ببوسم
گرم عشق بورزم
تو نگرانم نباش
این روزها یاد گرفته ام از تو گله ای نکنم
یاد گرفته ام همیشه یک قدم از تو عقب تر باشم
یاد گرفته ام چگونه دشنام بشنوم و باز دوستت بدارم
یاد گرفته ام چگونه دوستت بدارم
نگران چه هستی ؟
نگران آمدنت نباش
یاد گرفته ام گرم استقبالت کنم
یاد گرفته ام از هرچه دوست دارم بگذرم
یاد گرفته ام وانمود کنم ضعیفم
این روزها درسهایم زیاد شده اند
تخته سیاه بارانیست
و من بدون چتر و چکمه
تک تک این آموزه ها را مرور خواهم کرد
تا وقتی مرا ببینی
از دسترنج خود راضی باشی
کاش با منهم مثل دیگران بودی