هوا سرد است
باران که میبارد میتوان روی بخار پنجره اتاقم بازهم برایت یادگاری بکشم
شکل قلبی که از وسط به دو نیم شده
نیمی از آن من
و نیمی را به تو میبخشم
میدانی قلبهای دو نیم شده تنها با یک چیز پیوند میخورند ؟
اه چه میگویم
اصلا بگذار این شیشه را پاک کنم
اصلا بگذار پنجره را باز کنم
بگذار باران بیاید داخل اتاقم
بگذار خیس خیسم کند
تا به حال خیس خیس شده ای ؟
میدانی چه لذتی دارد وقتی تمام وجودم از سرما میلرزد ؟
من یکبار خیس خیس شده ام
زیر بارانی که نابهنگام باریدن گرفت
یادش به خیر نباشد آن شب
همان شب را میگویم که میخواستی برایم غزل خداحافظی بخوانی
پشت همان کوچه های نیمه تاریک
من آن کوچه ها را اصلا دوست ندارم
اما باران را هنوز دوست دارم
میدانی چرا ؟
یادش بخیر روز یکی شدنمان را
همان صبح قشنگ پیوند
همان صبحی را میگویم که با کلماتی چند من و تو تا ابد مال هم شدیم
آن روز هم باران بارید
شاید اینبار آسمان از شوق میگریست
مثل اشک شوق من
من باران را دوست دارم
خیس شدن را
تازه شدن را
یکی شدن را
سیه مژگان من
دلم برای تاب مژگانت بیتاب است