میبینی !
هنوز دستهایم میلرزد
برای رسیدن به دستهای تو
گویی تمام وجودم میلرزد
هنوز دلهره های شبهای من
مثل روز اول تازه و سیاه است
من از اینهمه نشدن ها خسته ام
من از اینهمه اضطراب به ستوه آمده ام
نمیخواهی اندکی ارامم کنی ؟