دوباره در وجودم چیزی تکان میخورد
چیزی مثل همان عشق قدیمی و اتشینم به تو
چقدر این لحظات زیبایند
دوباره در کنار هم بودن
و از عطر نفسهای تو
گرم شدن
و از نور نگاه تو
تمام لحظات تاریک ذهن
روشن شدن
دوباره بوی یاسهای سپید محبتت
روزگارم را عطر آگین کرده است
نمیدانی که چقدر دستانم
رسیدن به دستهای تو را
دل دل میکند
شاید خواب میبینم
خواب شیرینی های شیرین زندگی
یا شاید
تمام این ارامش سپید امروز
رویایی بیش نباشد
اما نه ،
چیزی در دلم تکان میخورد
که با لرزه هایش
سالهاست که آشنایم
درست مثل ...
و من چقدر با این لرزه ها
سر مستم
دوستت دارم