روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

روزانه های من

مینویسم تا گریه نکنم ...

تردید ها

تردید ها مثل حشرات موذی میمانند  

مثل کرمهایی که اجساد مردگان را با ولع هرچه تمامتر  

به ضیافت خودشان میکشانند  

و میبلعند  

تردیدها  

روح آدمی را سوراخ میکند  

مثل .... 

اصلا مثل و مانندی ندارد  

روح ادمی که سوراخ شود  

همه چیز از ان میچکد 

حتی عشق و علاقه 

جای خود را به شک و دودلی میدهد 

و من  

امروز چنان مردد شده ام

که حتی و شاید  

دست های تو هم ارامم نکند  

روح من  

چنان سوراخ شده که دو سال ارزو 

دو سال انتظار  

دو سال دعا و نیایش قطره قطره از ان خالی مشود  

و با هر قطره اش  

من نیز خالی میشوم 

تردید ها 

چیزهای بدی هستند 

به بدی تمام نیامدن های تو 

به بدی تمام امروز و فردا شدن ها 

و من سخت این روزها در هراسم 

در هراس زندگی ای که هنوز اغازش نکرده ایم  

و من از این اغاز نشدن های با دلیل و بی دلیل 

سخت در هراسم