تردید ها مثل حشرات موذی میمانند
مثل کرمهایی که اجساد مردگان را با ولع هرچه تمامتر
به ضیافت خودشان میکشانند
و میبلعند
تردیدها
روح آدمی را سوراخ میکند
مثل ....
اصلا مثل و مانندی ندارد
روح ادمی که سوراخ شود
همه چیز از ان میچکد
حتی عشق و علاقه
جای خود را به شک و دودلی میدهد
و من
امروز چنان مردد شده ام
که حتی و شاید
دست های تو هم ارامم نکند
روح من
چنان سوراخ شده که دو سال ارزو
دو سال انتظار
دو سال دعا و نیایش قطره قطره از ان خالی مشود
و با هر قطره اش
من نیز خالی میشوم
تردید ها
چیزهای بدی هستند
به بدی تمام نیامدن های تو
به بدی تمام امروز و فردا شدن ها
و من سخت این روزها در هراسم
در هراس زندگی ای که هنوز اغازش نکرده ایم
و من از این اغاز نشدن های با دلیل و بی دلیل
سخت در هراسم